احسان تاجیک پژوهشگر و مدرس اندیشه سیاسی
در سیاست بینالملل، همیشه آنچه یک کشور انجام میدهد تعیینکننده نیست؛ گاهی مهمتر از آن، برداشتی است که کشور مقابل از رفتار و نیت او پیدا میکند. این نکته یکی از مهمترین مباحث در روانشناسی سیاسی و مطالعات امنیت بینالملل است. سخنان اخیر دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل را نیز میتوان از همین زاویه خواند. این دو سخنرانی صرفاً مجموعهای از مواضع سیاسی درباره پروندههای مورد اختلاف نبودند؛ هرکدام تصویری متفاوت از قدرت، تهدید،امنیت و رابطه با دیگری ارائه میکردند.
در روایت ترامپ، قدرت بیش از هر چیز با توانایی اقدام و تغییر رفتار طرف مقابل معنا پیدا میکند. تأکید بر قدرت نظامی، فشار و توانایی آمریکا برای تحمیل هزینه، بخشی از همین منطق است:اگر یک دولت توان اقدام داشته باشد و اراده خود را نیز نشان دهد،میتواند از طریق بازدارندگی امنیت ایجاد کند.
در روایت پزشکیان، نقطه عزیمت متفاوت است.تأکید بیشتر بر استقلال، حفظ اختیار سیاسی، مخالفت با فشار و ضرورت گفتوگو،قدرت را بیشتر به معنای توانایی حفظ حق انتخاب و جلوگیری از تحمیل اراده بیرونی تعریف میکند.
بنابراین، با دو برداشت متفاوت از قدرت مواجهیم: در یک روایت، قدرت ظرفیت تغییر رفتار رقیب است؛در روایت دیگر، ظرفیت جلوگیری از تغییر رفتار تحمیلی رقیب. این تفاوت، فقط یک اختلاف ادبی در سخنرانیها نیست. پشت آن دو برداشت متفاوت از مفهوم امنیت قرار دارد. وقتی دفاع یک طرف، تهدید طرف دیگر میشود . یکی از مفاهیم کلیدی در اینجا «معضل امنیتی» است. دولتها معمولاً اقدامات امنیتی خود را دفاعی میدانند؛ اما همان اقدام ممکن است از سوی رقیب نشانهای از تهدید تلقی شود. کشوری که برای افزایش امنیت خود توان نظامی یا بازدارندگیاش را تقویت میکند، ممکن است در نگاه رقیب در حال آماده شدن برای اقدام تهاجمی باشد. رقیب نیز در واکنش، اقدامات امنیتی بیشتری انجام میدهد و این اقدامات دوباره در طرف نخست بهعنوان نشانه تهدید تفسیر میشود. به این ترتیب، چرخهای شکل میگیرد که در آن هر طرف خود را پاسخدهنده و طرف مقابل را آغازگر تهدید میبیند. این همان نقطهای است که روانشناسی سیاسی به فهم روابط بینالملل کمک میکند. زیرا مسئله فقط «واقعیت عینی قدرت» نیست؛ ادراک از قدرت و نیت نیز رفتار دولتها را شکل میدهد.
تصویر آینهای از رقیب
در روابط خصمانه، پدیدهای شناختهشده وجود دارد که میتوان آن را «تصویر آینهای» نامید: هر طرف ممکن است خود را منطقی، محتاط و واکنشی ببیند و طرف مقابل را عامل اصلی بحران تلقی کند. در چنین شرایطی، حتی یک پیام با هدف بازدارندگی ممکن است بهعنوان تهدید خوانده شود. این مسئله درباره ایران و آمریکا اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا روابط دو کشور فقط بر اختلافات جاری استوار نیست، بلکه حافظهای تاریخی از بحرانها، بیاعتمادی، فشار، مناقشه هستهای و تجربههای متقابل نیز در شکلگیری برداشتهای امروز نقش دارد.در نتیجه، سخنرانیهای سیاسی در خلأ شنیده نمیشوند. هر جمله در بستری از تجربههای گذشته تفسیر میشود.
مسئله فقط نیت نیست؛ برداشت از نیت است
در سیاست خارجی، دولتها به آنچه رقیب میگوید توجه میکنند، اما مسئله مهمتر این است که آیا آن سخن را باور میکنند یا نه. ممکن است یک طرف اعلام کند که هدفش بازدارندگی است، اما طرف مقابل آن را مقدمهای برای فشار بیشتر بداند. ممکن است یک طرف بر آمادگی خود برای مذاکره تأکید کند، اما طرف مقابل تصور کند که این پیام صرفاً تاکتیکی است. اینجاست که مفهوم «سیگنالدهی راهبردی» اهمیت پیدا میکند. دولتها تلاش میکنند با سخنان خود درباره توانایی، اراده، خطوط قرمز و میزان آمادگیشان برای تحمل هزینهها پیام ارسال کنند. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که گیرنده پیام دقیقاً همان معنایی را دریافت کند که فرستنده قصد انتقال آن را داشته است. فاصله میان نیت و برداشت، یکی از خطرناکترین فاصلهها در سیاست بینالملل است.
مرز باریک امنیت و تشدید بحران
بازدارندگی زمانی کارآمد است که طرف مقابل پیام قدرت و اراده را دریافت کند، اما آن را به معنای آمادگی قطعی برای جنگ تفسیر نکند. این مرز بسیار باریک است. اگر پیام بیش از اندازه ضعیف باشد، ممکن است اعتبار بازدارندگی کاهش یابد؛ اگر بیش از اندازه تهاجمی فهمیده شود، میتواند به افزایش نگرانی و واکنش متقابل منجر شود. به همین دلیل، قدرت در روابط بینالملل فقط به تعداد سلاحها، اندازه اقتصاد یا توان نظامی وابسته نیست. اعتبار پیام، برداشت طرف مقابل و امکان کنترل سوءتفاهم نیز بخشی از قدرت راهبردی هستند.
یک نگرانی مشترک در دو روایت متفاوت
با وجود تفاوتهای جدی در روایتهای تهران و واشنگتن، در سطحی عمیقتر یک مسئله مشترک وجود دارد: هر دو میخواهند نشان دهند که کشورشان بازیگری منفعل نیست و اراده سیاسی آن را نمیتوان نادیده گرفت. ترامپ بر توانایی آمریکا برای اقدام تأکید میکند؛ پزشکیان بر توانایی ایران برای حفظ استقلال و ایستادگی در برابر فشار. تفاوت در اینجاست که یکی بیشتر قدرت را در ظرفیت تغییر رفتار دیگری میبیند و دیگری در ظرفیت مقاومت در برابر تغییر رفتار تحمیلی. همین تفاوت، مذاکره را نیز دشوار میکند. زیرا هرگونه عقبنشینی ممکن است در فضای سیاسی داخلی بهعنوان ضعف تفسیر شود و هرگونه افزایش فشار نیز میتواند در طرف مقابل این تصور را تقویت کند که تنها راه حفظ امنیت، مقاومت بیشتر است.
مسئله اصلی، فقط اختلاف نیست
اختلاف میان ایران و آمریکا واقعیتی سیاسی و تاریخی است و با چند سخنرانی از میان نمیرود. اما آنچه میتواند بحران را تشدید یا کنترل کند، فقط میزان اختلاف منافع نیست؛ نحوه ادراک متقابل از نیت، قدرت و خطوط قرمز یکدیگر نیز اهمیت دارد.
در روابط بینالملل، بسیاری از بحرانها نه از جایی آغاز میشوند که یک طرف الزاماً تصمیم گرفته است جنگ کند، بلکه از جایی آغاز میشوند که طرف مقابل به این نتیجه میرسد که باید برای احتمال چنین اقدامی آماده شود. از این منظر، اهمیت سخنرانیهای سیاسی فقط در مواضعی نیست که علناً بیان میشوند. اهمیت آنها در تصویری است که از «خود» و «دیگری» میسازند. شاید مهمترین پرسش درباره آینده روابط ایران و آمریکا این نباشد که کدام طرف سخن محکمتری بیان میکند؛ بلکه این باشد که آیا دو طرف میتوانند میان نمایش قدرت و تولید سوءبرداشت، مرزی قابل مدیریت ایجاد کنند؟
در نهایت، بازدارندگی زمانی به امنیت کمک میکند که پیام قدرت بهدرستی فهمیده شود؛ و گفتوگو زمانی امکانپذیر میشود که طرفین بتوانند میان «آنچه دیگری میگوید» و «آنچه تصور میکنند دیگری قصد انجام آن را دارد» تمایز بگذارند. در سیاست بینالملل، گاهی خطر اصلی خودِ اختلاف نیست؛ برداشت اشتباه از اختلاف است.
