راهبرد

تاب‌آوری سلولی

بررسی شرایط ایران در سال۱۴۰۵ و راهبردی که در وضعیت جنگی می‌توان پیشنهاد کرد

حمزه شفیعی‌پور

پژوهشگر سیاسی

وضعیت کنونی ایران را نمی‌توان با عبارت ساده «نه جنگ و نه صلح» توصیف کرد. تحلیل دقیق‌تر نشان می‌دهد که ایران در یک جنگ فرسایشی چندلایه قرار دارد: در لایه نظامی، تهدید مستمر اما بدون درگیری تمام‌عیار؛ در لایه اقتصادی، تحریم‌های هدفمند و فشار بر صادرات انرژی؛ در لایه شناختی، تلاش سازمان‌یافته برای تخریب مناسبات اجتماعی و تبدیل جامعه به گروه‌های متخاصم. در این چارچوب، تاب‌آوری ملی نه یک فضیلت اخلاقی بلکه یک الزام راهبردی است که باید در ساختارهای نهادی، اقتصادی و اجتماعی کشور نهادینه شود. این مقاله بر پایه شواهد عینی سال۱۴۰۵ (۲۰۲۶) استدلال می‌کند که اگرچه فشار خارجی شدید است، اما عامل تعیین‌کننده در فروپاشی یا تاب‌آوری، عملکرد داخلی و وجود زیرساخت‌های مردمی است. شبکه تعاونی‌ها با بیش از ۱۰۰هزار واحد ثبت‌شده، به مثابه «ساختار سلولی» اقتصاد مقاومتی، کلید عبور از این دوره گذار محسوب می‌شود.

۱ نبرد چندلایه
تحلیل لایه‌های جنگ فرسایشی
لایه نظامی: دشمن از درگیری تمام‌عیار پرهیز کرده و به استراتژی «ضربه و مهار» روی آورده است. با این حال، محدودیت‌های جدی در توان نظامی طرف مقابل وجود دارد. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که آمریکا در جریان درگیری‌های اخیر بخش قابل‌توجهی از ذخایر موشک‌های پاتریوت و تاد را مصرف کرده و بازسازی این ذخایر سال‌ها طول می‌کشد. این یعنی پنجره فرصت راهبردی برای ایران وجود دارد، مشروط بر آنکه تاب‌آوری داخلی حفظ شود. از سوی دیگر، ایران با اتکا به تولید بومی و پراکنده‌سازی صنایع دفاعی توانسته توان تولید خود را حفظ کند. این مدل «تولید سلولی» که در دفاع آزموده شده، الگویی قابل تعمیم به اقتصاد غیرنظامی است.
لایه اقتصادی: واشنگتن پس از ناکامی در دستیابی به اهداف نظامی، به فشار اقتصادی ترکیبی روی آورده است: تحریم صادرات نفت، شبکه کشتیرانی، واسطه‌های مالی و پالایشگاه‌های مستقل. هدف این نیست که ایران «یک‌شبه تسلیم شود»، بلکه فرسایش تدریجی توان مالی و ایجاد نارضایتی اجتماعی است. بااین‌حال، شواهد سال۱۴۰۵ نشان می‌دهد که پیش‌بینی‌های فروپاشی سریع محقق نشده است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در مهر۱۴۰۵ مدعی شد که اقتصاد ایران ظرف دو هفته فرو خواهد پاشید و دلار به ۳۰۰هزار تومان خواهد رسید. اما در تاریخ وعده‌داده‌شده (۱۹مهر)، نه‌تنها فروپاشی رخ نداد، بلکه نرخ دلار از سقف ۲۷۲هزار تومان به حدود ۲۶۵هزار تومان عقب نشست. این رویداد نشان می‌دهد که پیش‌بینی‌های سیاسی نمی‌توانند پیچیدگی اقتصاد ایران را به یک معادله ساده فروبکاهند.‌ با این وجود، فشار بر معیشت واقعی است. حسین راغفر، اقتصاددان، اشاره می‌کند که ارزش پول ملی در دو سال دولت چهاردهم از حدود ۵۸هزار تومان به حدود ۲۷۰هزار تومان در برابر دلار رسیده است. اما نکته تحلیلی مهم‌تر، تأکید او بر این واقعیت است که عملکرد مسئولان داخلی و تصمیم‌های اقتصادی، بیش از فشار خارجی در تضعیف اقتصاد نقش داشته‌اند . این به معنای نفی تحریم نیست، بلکه به معنای آن است که «تاب‌آوری» بدون «مدیریت صحیح» ممکن نیست.‌
لایه شناختی: مهم‌ترین تحول در استراتژی دشمن، عبور از «تغییر نگرش سیاسی» به «تخریب مناسبات اجتماعی» است. هدف، تبدیل جامعه ایران به گروه‌های متخاصم است که هیچ تصویر مشترکی از آینده ندارند. در این جنگ، رسانه‌های فارسی‌زبان با برجسته‌سازی گزینشی حوادث و بازتعریف شخصیت‌ها، تفاوت‌های طبیعی را به دشمنی‌های عمیق تبدیل می‌کنند. تحلیل رسانه‌ای نشان می‌دهد که آرایش رسانه‌های ضدایرانی در حال تغییر است: شبکه منوتو تعطیل شده، ایران اینترنشنال با کاهش اعتبار مواجه شده، و شبکه‌های جدیدی مانند «ایران‌وایر» با بودجه آمریکایی در حال راه‌اندازی هستند . این تغییر چیدمان نشان‌دهنده آن است که دشمن در جنگ رسانه‌ای نیز به دنبال تنوع بخشیدن به روایت‌ها و پوشش طیف گسترده‌تری از مخاطبان است.‌ خطرناک‌ترین محصول این جنگ، «ایرانی‌ای است که هموطن خود را بزرگ‌ترین تهدید آینده کشور تصور می‌کند». در چنین وضعیتی، حتی اخبار واقعی نیز می‌توانند در خدمت روایتی مخرب قرار گیرند، زیرا مسئله «صحبت یک واقعه» نیست، بلکه «معنایی است که از آن ساخته می‌شود».
نقد رویکرد فعلی: رویکرد غالب در سال‌های اخیر، مدیریت متمرکز بحران از بالا بوده است. تجربه جنگ رمضان نشان داد که مردم در لحظات بحرانی حضوری بی‌نظیر داشتند، اما این حضور به نهاد تبدیل نشد. انرژی اجتماعی عظیمی آزاد شد اما در ساختارهای پایدار رسوب نکرد. دلیل این امر، تردید دولت در واگذاری واقعی حکمرانی به مردم و ترجیح کنترل متمرکز است. این در حالی است که در شرایط جنگ فرسایشی، ساختارهای متمرکز آسیب‌پذیرترند. اگر شبکه برق، ارتباطات یا حمل‌ونقل م
رکزی مختل شود، مدیریت متمرکز فلج می‌شود. راه‌حل، حرکت به سمت «حکمرانی سلولی» است که در آن هر محله، هر شهرستان و هر استان توانایی تصمیم‌گیری و اقدام مستقل را در چارچوب اهداف کلان داشته باشد. نکته تحلیلی مهم دیگر: کسری بودجه و تورم، پیش از جنگ نیز وجود داشتند. گزارش‌ها نشان می‌دهد که در لایحه بودجه ۱۴۰۵، کسری تراز عملیاتی حدود ۶۱۵ هزار میلیارد تومان برآورد شده بود؛ یعنی حتی پیش از شوک جنگ، درآمدهای جاری دولت برای پوشش هزینه‌ها کفایت نمی‌کرد. بنابراین، نسبت دادن کل مشکلات اقتصادی به جنگ، از نظر تحلیلی نادرست و از نظر سیاسی خطرناک است، زیرا مسئولیت تصمیم‌های داخلی را پنهان می‌کند.‌

۲ تحلیل کارکردی
تعاونی‌ها به‌مثابه زیرساخت تاب‌آوری
تعاونی‌ها در ادبیات توسعه، صرفاً یک شکل حقوقی کسب‌وکار نیستند؛ آنها نهادهای واسط میان فرد و دولت هستند که سرمایه اجتماعی را به کنش اقتصادی و مدنی تبدیل می‌کنند. در شرایط جنگی، این کارکرد چند برابر می‌شود.
۳.۱/ توزیع ریسک و حفظ زنجیره تأمین: مدل تعاونی این امکان را فراهم می‌کند که ریسک اقتصادی توزیع شود و تصمیم‌گیری از یک مرکز واحد به واحدهای متعدد منتقل گردد. گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس با اشاره به وجود بیش از ۱۰۰هزار تعاونی ثبت‌شده در کشور نشان می‌دهد که بخش تعاون تنها یک مجموعه محدود اقتصادی نیست، بلکه شبکه‌ای گسترده از مردم، تولیدکنندگان، کشاورزان، رانندگان، مرزنشینان و فعالان محلی را دربرمی‌گیرد. این پراکندگی جغرافیایی، یکی از مهم‌ترین مزیت‌های تعاونی‌ها در شرایط بحران است. گاهی ممکن است در روزهای اول وقوع یک حادثه، دسترسی دستگاه‌های مرکزی به تمام نقاط کشور دشوار شود یا بخشی از ارتباطات اداری با اختلال روبه‌رو شود. در این وضعیت، تعاونی‌های محلی به دلیل شناخت دقیق منطقه، اعتماد اعضا و برخورداری از امکانات و نیروی انسانی بومی می‌توانند در کنار دستگاه‌های مسئول، به حفظ خدمات ضروری کمک کنند. از نظر حقوقی نیز زیرساخت لازم وجود دارد. در شرایط وقوع بحران‌های گسترده که به تشخیص رئیس ستاد مدیریت بحران استان، اختلال شدید در شبکه‌های ارتباطی وجود داشته باشد، تعاونی‌های داوطلب ثبت‌شده مجازند تا زمان برقراری ارتباط با مراجع ذی‌صلاح، اقدام‌های اولیه امدادی، حمایتی و خدماتی را به صورت داوطلبانه انجام دهند . این ماده قانونی، مبنای حقوقی لازم برای فعال‌سازی تعاونی‌ها در شرایط جنگی را فراهم می‌کند.‌
۳.۲/ بازسازی پیوندهای محله‌ای: تعاونی‌ها از سرمایه اجتماعی قابل‌توجهی برخوردارند. اعضای یک تعاونی معمولاً سابقه همکاری اقتصادی دارند و در بسیاری از موارد، میان آنها نوعی اعتماد و مسئولیت‌پذیری جمعی شکل گرفته است. همین ویژگی امکان بسیج سریع امکانات، انتقال تجربه و شناسایی نیازهای منطقه را فراهم می‌کند. در سطح فرهنگی نیز تعاونی‌ها می‌توانند به بستر کنشگری خانواده تبدیل شوند. پیشنهاد شده که تعاونی‌های محلی کلاس‌های آموزش امداد، کسب‌وکار و حتی درسی را در مساجد برگزار کنند و فرهنگ قناعت و مصرف صحیح را در جامعه محلی ترویج دهند. این کارکرد، مستقیماً به مقابله با جنگ شناختی کمک می‌کند، زیرا هویت محله‌ای و پیوندهای همسایگی را تقویت می‌کند و از انزوای فردی که بستر نفوذ روایت‌های تخریب‌گر است، جلوگیری می‌کند.
۳.۳/ پل میان مردم و دولت: تعاونی‌ها می‌توانند کانال ارتباطی نهادمند میان جامعه و ساختار حکمرانی باشند. در شرایطی که بی‌اعتمادی میان مردم و دولت یکی از اهداف جنگ شناختی است، وجود نهادهای واسط که هم مورد اعتماد مردم باشند و هم توانایی گفتگو با حکومت را داشته باشند، سرمایه اجتماعی حیاتی محسوب می‌شود.
۳.۴/ تجربه تاریخی دفاع مقدس و کرونا: گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس به نقش تعاونی‌ها در دوران دفاع مقدس اختصاص دارد. در آن دوره، اقتصاد ایران علاوه بر فشار جنگ، با محدودیت منابع و آسیب‌دیدگی برخی زیرساخت‌ها روبه‌رو بود. با وجود این شرایط، تعاونی‌های تولیدی، توزیعی، کشاورزی و حمل‌ونقل توانستند بخشی از نیازهای کشور را تأمین کنند. تعاونی‌های توزیع و مصرف در رساندن کالاهای اساسی به مردم نقش داشتند و به اجرای منظم‌تر سیاست‌های توزیعی کمک کردند. همه‌گیری کرونا نیز آزمون متفاوتی بود. برخلاف جنگ که ممکن است بخشی از زیرساخت‌های فیزیکی را هدف قرار دهد، کرونا ارتباطات اجتماعی، فعالیت کارگاه‌ها، حمل‌ونقل و خدمات عمومی را به‌طور همزمان تحت فشار قرار داد. بررسی‌ها نشان می‌دهد شماری از تعاونی‌های محله‌محور و توسعه و عمران شهرستانی به‌صورت خودجوش در تولید ماسک و حفظ ارتباطات اجتماعی فعال شدند.‌

۳ راهبردهای عملیاتی
از تحلیل تا اقدام
۴.۱/ اولویت‌بندی تعاونی‌ها بر اساس نیاز جنگ فرسایشی: نه هر تعاونی در شرایط جنگی اولویت یکسانی دارد. باید تعاونی‌هایی اولویت یابند که مستقیماً به امنیت غذایی، سلامت، انرژی و تأمین نیاز صنایع پایین‌دستی مرتبط باشند. در گام بعد، تعاونی‌های کشاورزی باید از «تأمین نهاده» به «مدیریت تولید و بازار» ارتقا یابند.
۴.۲/ تفویض اختیار واقعی به استان‌ها و شهرستان‌ها: در شرایطی که احتمال قطع ارتباطات مرکزی وجود دارد، مدیریت محلی باید توان تصمیم‌گیری مستقل داشته باشد. این امر نه تنها یک ضرورت فنی، بلکه یک ضرورت سیاسی است: اگر مردم محلی احساس کنند که سرنوشتشان به تصمیمات دور از دست گره خورده، انگیزه مشارکت کاهش می‌یابد. واگذاری امکاناتی مانند مسجد، سرای محله و ساختمان‌های دولتی به گروه‌های مردمی، هزینه‌های راه‌اندازی را به شدت کاهش می‌دهد و مشارکت را تسهیل می‌کند.
۴.۳/ مقابله نهادی با جنگ شناختی: مقابله با جنگ شناختی صرفاً با «تولید محتوای ضد» ممکن نیست. راهبرد مؤثرتر، تقویت پیوندهای اجتماعی واقعی است. وقتی مردم در تعاونی محله، هیئت، مسجد و شبکه‌های همسایگی حضور فعال دارند، کمتر در معرض روایت‌های تخریب‌گر قرار می‌گیرند. رسانه‌ها نیز باید از دامن زدن به «جنگ روانی» پرهیز کنند و بر آموزش سواد رسانه‌ای تمرکز کنند. نکته کلیدی این است که در جنگ شناختی، سکوت و خلأ خبری نیز به اندازه اخبار جعلی مخرب است؛ بنابراین نهادهای رسمی باید با شفافیت هدفمند و ارائه روایت منسجم از واقعیت، خلأ را پر کنند.
۴.۴/ اصلاح سیاست‌های اقتصادی به جای اتکا به «مدیریت بحران»: یکی از درس‌های مهم سال ۱۴۰۵ این است که پیش‌بینی فروپاشی محقق نشد، اما این به معنای سلامت اقتصاد نیست. تورم نقطه‌به‌نقطه شهریور ۱۴۰۵ به ۸۹.۸ درصد رسید و تورم گروه خوراکی‌ها ۱۲۱.۸ درصد بود . این اعداد نشان می‌دهد که حتی بدون فروپاشی، فشار بر معیشت ویرانگر است.
۴.۵/ حفظ «مسابقه تاب‌آوری»: این یک «مسابقه بوکس ۱۲ راندی» است، نه یک بازی فوتبال ۹۰ دقیقه‌ای. ایران ممکن است در راندهای میانی ضربه بخورد، اما اگر تاب‌آوری مردم و حاکمیت حفظ شود، می‌تواند در راندهای بعدی حریف را به زانو درآورد. در طرف مقابل، آمریکا نیز با فشارهای داخلی و بین‌المللی مواجه است. بنابراین، صبر راهبردی نه یک تاکتیک، بلکه یک راهبرد ملی است که باید در سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی نهادینه شود.

۴ نتیجه‌گیری
از تاب‌آوری به بازآفرینی
ایران در جنگی قرار دارد که پیروزی در آن به معنای «نابودی دشمن» نیست، بلکه به معنای «حفظ انسجام و توان بازسازی» است. تحلیل لایه‌های نظامی، اقتصادی و شناختی نشان می‌دهد که دشمن در هیچ‌یک از این لایه‌ها به اهداف حداکثری خود نرسیده است، اما فرسایش تدریجی سرمایه اجتماعی و اقتصادی همچنان خطر اصلی است. راه‌حل، حرکت از مدیریت بحران متمرکز به حکمرانی سلولی مردمی است. تعاونی‌ها در این میان نه یک «گزینه» بلکه یک ضرورت ساختاری هستند: آنها ریسک اقتصادی را توزیع می‌کنند، پیوندهای محله‌ای را بازسازی می‌کنند و کانال ارتباطی میان مردم و دولت را باز می‌کنند. تجربه‌های عملی موجود (دفاع مقدس، کرونا، تعاونی‌های کشاورزی) نشان می‌دهد که زیرساخت‌های لازم وجود دارند؛ آنچه غایب است، اراده سیاسی برای واگذاری واقعی اختیار و مدل‌سازی نهادی است. جامعه‌ای که در آن هر محله توان تصمیم‌گیری دارد، هر تعاونی یک نهاد اقتصادی-اجتماعی فعال است و هر شهروند احساس مالکیت نسبت به سرنوشت خود می‌کند، در برابر جنگ فرسایشی آسیب‌پذیر نخواهد بود. این همان «تاب‌آوری» واقعی است: نه تحمل انفعالی سختی، بلکه توان بازآفرینی مستمر در شرایط متغیر.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا