رصد

صدا خط تحلیلی مشترک اظهارات اخیر پزشکیان، قالیباف و همتی را بررسی می‌کند:

تاب می‌آوریم؟

داود حشمتی

گزارشگر سیاسی صدا

آیا می‌توان گفت که در روزهای اخیر، میان حرف‌های پزشکیان، عارف، همتی و قالیباف یک خط مشترک شکل گرفته است؟ چرا در فاصله کوتاهی هر چهار نفر از گرانی، فشار اقتصادی، معیشت مردم، گرسنگی و ضرورت حفظ تاب‌آوری اجتماعی حرف زده‌اند؟ آیا این فقط یک همزمانی در مواضع اقتصادی است یا اینکه در درون ساختار تصمیم‌گیری کشور، یک واقعیت جدید در حال دیده شدن است؟
واقعیت این است که ایران در شرایطی قرار گرفته که جنگ دیگر فقط در میدان نظامی جریان ندارد. اگر تا دیروز موشک و پدافند و توان نظامی بخشی از محاسبات دو طرف بود، امروز اقتصاد و جامعه نیز به همان اندازه اهمیت پیدا کرده است. هر دو طرف منتظرند دیگری زودتر از خواسته‌های خودش عقب بنشیند.
در چنین شرایطی، یک سوال مهم‌تر وجود دارد. چه کسی می‌تواند مردمش را برای تحمل یک دوره طولانی فشار با خود همراه کند؟ این شاید مهم‌ترین سوال درگیری میان ایران و امریکا باشد.

رئیسی جمهوری صادق
پزشکیان در سخنان مختلفش بارها همین مسئله را تکرار کرده است. می‌گوید ما تکلیف خودمان را در دفاع از کشور انجام می‌دهیم، اما در کنار آن باید زندگی مردم را هم تأمین کرد. نمی‌توان از جنگیدن حرف زد و همزمان فراموش کرد که مردم باید زندگی کنند. عارف همین موضوع را با ادبیات دیگری مطرح کرده است. او از تاب‌آوری اجتماعی حرف زده و گفته دشمن پس از شکست نظامی، فشار اقتصادی را با هدف فروپاشی اجتماعی دنبال می‌کند. حتی درباره گرانی هم یک جمله کلیدی دارد: «گرانی در گذشته ممکن بود بهانه باشد، اما امروز گرانی یک واقعیت است.» عبدالناصر همتی هم از همین زاویه وارد شده و تأکید کرده که صحبت کردن درباره مشکلات مردم سیاه‌نمایی نیست. مردم سختی را می‌بینند و مسئولان نیز باید این سختی را ببینند. قالیباف اما صریح‌تر از همه حرف زده است. گفته هرچقدر قدرت نظامی داشته باشیم، اگر مردم گرسنه باشند و اقتصاد و تولید ملی نداشته باشیم، نمی‌توانیم دوام بیاوریم. اظهاراتی که با حملات تندروها روبه رو شد. این حرف‌ها را اگر کنار هم بگذاریم، به یک نتیجه مشخص می‌رسیم؛ مسئله اصلی فقط این نیست که ایران چقدر سلاح و موشک دارد. مسئله این است که ایران چقدر می‌تواند جامعه خود را در شرایط فشار حفظ کند.اما درست در همین نقطه، مخالفت‌ها شروع شده است.

آب به آسیاب دشمن
بخشی از جریان رسانه‌ای نزدیک به جلیلی، به این ادبیات حمله کرده است. استدلال آنها روشن است. آنها معتقند مسئولان نباید در شرایط جنگی از گرسنگی و گرانی و ضعف اقتصادی حرف بزنند. این حرف‌ها تصویر ضعف از ایران می‌سازد و به دشمن پیام می‌دهد که فشار اقتصادی اثر کرده است. در این نگاه، «مسئول باید در تریبون عمومی از قدرت حرف بزند، نه از ضعف. باید از مقاومت بگوید، نه از مشکلات مردم. باید تصویری از ثبات بسازد، نه تصویری از جامعه‌ای که زیر فشار قرار گرفته است.» این استدلال در ظاهر قابل فهم است. هیچ کشوری در شرایط جنگی علاقه ندارد نقاط ضعف خود را به دشمن نشان دهد. اما یک سوال اساسی وجود دارد؛ آیا آمریکا و اسرائیل وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران را از روی سخنرانی مسئولان می‌فهمند؟ آیا اگر پزشکیان بگوید مردم تحت فشارند، واشنگتن تازه متوجه می‌شود که فشار اقتصادی وجود دارد؟ اگر قالیباف از گرسنگی مردم حرف نزند، گزارش‌های اقتصادی و اطلاعاتی آمریکا چیزی درباره وضعیت جامعه ایران نشان نمی‌دهند؟ واقعیت این است که تصمیم‌گیران در واشنگتن و تل‌آویو برای ارزیابی ایران منتظر سخنرانی مسئولان ایرانی نمی‌مانند. آنها به صادرات نفت نگاه می‌کنند. به درآمدهای ارزی و به تورم، به قیمت‌ها، تولید، مصرف انرژی، بازار ارز، وضعیت اجتماعی و ده‌ها شاخص دیگر نظر می کنند تا ارزیابی از وضعیت جامعه هدف داشته باشند. درست نظیر کاری که ایران باآمریکا انجام میدهد. برپایه منطق جریان جلیلی امروز که ترامپ مدام از قدرت خود و آمریکا و شکست دادن ایران حرف می زند لابد حرفهایش قابل پذیرش و مورد قبول است. درحالی که ایران برای ارزیابی از آنچه در جنگ اتفاق افتاده لزوما به حرفهای ترامپ نگاه نمی کند. بلکه به شاخص هایی نگاه می کند که ترامپ و مردم آمریکا را تحت فشار قرار داده است. از جمله شاخص قیمت بنزین و حامل های انرژی. در طرف مقابل هم آمریکایی ها می‌خواهند بدانند ایران چقدر ذخیره دارد و جامعه ایران تا چه اندازه می‌تواند فشار را تحمل کند. بنابراین مشکل را نمی‌توان با حذف یک کلمه از سخنرانی‌ها پنهان کرد.

مرحله اول؛ جنگ برای تاب‌آوری
در جنگ‌های طولانی، مسئله فقط شکست دادن ارتش مقابل نیست. باید جامعه خودت را نیز حفظ کرده باشید. جامعه‌ای که نتواند هزینه جنگ را تحمل کند، دیر یا زود دولت را برای پایان دادن به جنگ تحت فشار قرار می‌دهد. این همان چیزی است که در محاسبات آمریکا نیز وجود دارد. فشار اقتصادی بر ایران فقط برای پایین آوردن درآمد کشور نیست. اگر فشار اقتصادی بتواند به نارضایتی گسترده اجتماعی تبدیل شود، محاسبه طرف مقابل تغییر می‌کند. اما این محاسبه یک سوی دیگر هم دارد. ایران نیز می‌تواند امیدوار باشد که افزایش هزینه‌های جنگ و فشار اقتصادی در آمریکا، دولت ترامپ را برای رسیدن به یک توافق تحت فشار قرار دهد. پس بازی اصلی این است که کدام طرف زودتر احساس کند ادامه وضعیت موجود دیگر قابل تحمل نیست. اینجا است که «تاب‌آوری» تبدیل به یک مفهوم امنیتی می‌شود. تاب‌آوری یعنی مردم تا چه زمانی حاضرند هزینه یک بحران را تحمل کنند. اما این تاب‌آوری را نمی‌توان با دستور ایجاد کرد. نمی‌توان به مردم گفت «تحمل کنید» و بعد به آنها توضیح نداد که چرا باید تحمل کنند. نمی‌توان هر روز قیمت‌ها را بالا برد و بعد در تلویزیون گفت شرایط عادی است. نمی‌توان مردم را در زندگی روزمره‌شان با یک واقعیت مواجه کرد و در تریبون رسمی، واقعیت دیگری را به آنها نشان داد. این فاصله، همان چیزی است که می‌تواند تاب‌آوری را از بین ببرد.
مرحله دوم؛ مردم را نباید دست کم گرفت
در این میان شاید یک تصور غلط وجود داشته باشد. این تصور که اگر مردم بدانند شرایط کشور سخت است، حتماً ناامید می‌شوند. تجربه جامعه ایران لزوماً این را تأیید نمی‌کند. مردم ایران در بحران‌های مختلف نشان داده‌اند که می‌توانند سختی را تحمل کنند. مسئله این نیست که مردم از سختی فرار می‌کنند. مسئله این است که آیا احساس می‌کنند مسئولان با آنها صادق هستند یا نه. اگر به مردم گفته شود کشور در یک شرایط سخت قرار گرفته و دشمن فشار اقتصادی را افزایش داده و ممکن است برای مدتی زندگی دشوارتر شود، اما دولت برنامه‌ای برای عبور از این دوره دارد، امکان همراهی وجود دارد. اما اگر همان مردم هر روز در بازار با افزایش قیمت‌ها مواجه شوند و از مسئولان بشنوند که «هیچ مشکلی وجود ندارد»، اتفاق دیگری رخ می‌دهد. آنها دیگر به روایت رسمی اعتماد نمی‌کنند. و وقتی اعتماد از بین رفت، دیگر حتی سخن درست هم به سختی شنیده می‌شود.

مرحله سوم؛ تصویر قدرت یا قدرت واقعی؟
اینجا شاید اختلاف میان دو نگاه روشن‌تر شود. یک نگاه تصور می‌کند قدرت یعنی اینکه دشمن تصویر ضعف از ما نداشته باشد. نگاه دیگر می‌گوید قدرت یعنی اینکه جامعه در داخل کشور توان تحمل فشار را داشته باشد. اولی بیشتر نگران تصویری است که به بیرون مخابره می‌شود. دومی نگران واقعیتی است که در داخل اتفاق می‌افتد. اگر مسئولان تصور کنند آمریکا و اسرائیل پشت میز نشسته‌اند و سخنرانی پزشکیان و قالیباف را می‌بینند و بر اساس همان تصمیم می‌گیرند، دچار یک اشتباه جدی شده‌اند. آنها داده‌های بسیار بیشتری در اختیار دارند. اما یک مخاطب هست که شاید بیش از همه باید برای او توضیح داد. نام آن مخاطب مردم ایران است. مردمی که هر روز نتیجه تصمیمات اقتصادی را در زندگی خود می‌بینند.

مدل کره شمالی
راهی که برخی توصیه می‌کنند، در نهایت ما را به یک مدل آشنا می‌رساند. در این مدل، مهم نیست مردم چه تصویری از وضعیت کشور دارند؛ مهم این است که تصویر کشور در بیرون قدرتمند باشد. این همان منطقی است که در نظام‌های بسته به شکل افراطی دیده شده است. ممکن است مردم تحت فشار باشند، اما حکومت اصرار داشته باشد تصویر قدرت حفظ شود. ممکن است اقتصاد مشکل داشته باشد، اما در رسانه رسمی از پیروزی سخن گفته شود. ممکن است جامعه ناراضی باشد، اما مسئولان اجازه ندهند این نارضایتی در روایت رسمی دیده شود. این مدل شاید برای مدتی تصویر قدرت بسازد. اما مشکل این است که تصویر قدرت با قدرت واقعی یکی نیست. قدرت واقعی زمانی وجود دارد که مردم یک کشور در سخت‌ترین شرایط هنوز حاضر باشند هزینه ایستادن را بپردازند. و این اتفاق بدون اعتماد ممکن نیست. پزشکیان باید یک قدم جلوتر برود. از این منظر، پزشکیان اتفاقاً باید همین مسیری را که شروع کرده، ادامه دهد. نه فقط از گرانی حرف بزند. نه فقط بگوید مردم تحت فشارند. بلکه باید یک قدم جلوتر برود و با مردم درباره شرایط کشور صریح صحبت کند. باید بگوید چه اتفاقی افتاده است. چرا فشار اقتصادی افزایش پیدا کرده اس؟. چه مدت ممکن است ادامه پیدا کند و دولت چه کاری برای کاهش این فشار انجام می‌دهد؟ و از مردم دقیقاً چه می‌خواهد. اگر قرار است بنزین، برق، آب یا کالاهای اساسی با محدودیت مواجه شوند، مردم باید بدانند چرا این اتفاقات در حال رخ دادن است. اگر قرار است یک دوره سخت اقتصادی را تحمل کنند، باید بدانند مسئولان درد آنها را می دانند نه اینکه از تریبون ها بر زخم آنها نمک می پاشند. تاب‌آوری زمانی ساخته می‌شود که مردم احساس کنند در یک بازی یک‌طرفه قرار نگرفته‌اند.

مرحله آخر؛ قرارداد با مردم
شاید مسئله امروز ایران بیش از هر چیز به یک قرارداد جدید با مردم نیاز دارد. دولت باید بگوید شرایط سخت است. اما همزمان باید بگوید که برای عبور از این شرایط چه کاری انجام خواهد داد. مردم باید بدانند که قرار نیست هزینه همه چیز را آنها بدهند. اگر قرار است از مردم خواسته شود مصرف انرژی را کاهش دهند، دولت هم باید هزینه‌های خودش را کاهش دهد. اگر قرار است مردم هر روز تحت فشار باشند، بهتر از تراستی هایی که پولهای مردم را در خارج از ایران نزد خود نگه داشتند هم تحت فشار باشند. نه اینکه بعد از مدتی طلبکار ملت هم باشند. اگر قرار است مردم گرانی را تحمل کنند، باید با رانت و فساد نیز برخورد شود. اگر قرار است مردم در یک دوره سخت اقتصادی صبر کنند، باید بدانند این صبر قرار است به چه نتیجه‌ای برسد. این همان تفاوت میان «تحمل» و «تاب‌آوری» است. تحمل را می‌توان به مردم تحمیل کرد. اما تاب‌آوری را نمی‌توان. تاب‌آوری محصول اعتماد است.
برنده کیست؟
در نهایت، شاید جنگ امروز را نباید فقط با نقشه عملیات نظامی یا میزان موشک و پهپاد اندازه گرفت. باید دید کدام طرف می‌تواند مردمش را بیشتر همراه کند. ترامپ به مردم آمریکا نیاز دارد. ایران هم به مردم ایران نیاز دارد. هر دو طرف تلاش می‌کنند هزینه فشار را برای طرف مقابل افزایش دهند تا او زودتر عقب بنشیند. پس آن طرفی که بتواند جامعه خود را برای مدت طولانی‌تری همراه کند، دست بالاتری خواهد داشت. از این منظر، گفتن حقیقت درباره مشکلات اقتصادی لزوماً نشانه ضعف نیست. گاهی اتفاقاً نشانه اعتماد به جامعه است. اینکه پزشکیان می‌گوید مردم تحت فشارند، اینکه عارف از تاب‌آوری اجتماعی حرف می‌زند، اینکه همتی می‌گوید صحبت درباره مشکلات سیاه‌نمایی نیست و اینکه قالیباف می‌گوید کشور با مردم گرسنه دوام نمی‌آورد، اگرچه ممکن است از نظر ادبیات سیاسی پرهزینه باشد، اما یک نقطه مشترک دارند. آنها درباره یک واقعیت حرف می‌زنند که مردم پیش از مسئولان آن را فهمیده‌اند. مردم لازم نیست از تلویزیون بشنوند که قیمت‌ها بالا رفته است. آنها هر روز این موضوع را در بازارها و قیمت ها مشاهده می کنند. لازم نیست کسی به آنها بگوید قدرت خریدشان کاهش پیدا کرده است. خودشان در زندگی روزمره آن را لمس می‌کنند. پس مسئله امروز این نیست که واقعیت را بگوییم یا نگوییم. واقعیت وجود دارد. مسئله این است که با آن چه کنیم. اگر قرار است مردم در برابر فشار خارجی مقاومت کنند، باید آنها را شریک این تصمیم کرد. باید با آنها حرف زد و به آنها اعتماد کرد. و باید پذیرفت که مردم اگر احساس کنند حقیقت را با آنها گفته‌ایم، ممکن است سختی را تحمل کنند؛ اما اگر احساس کنند به آنها دروغ گفته‌ایم، حتی تحمل سختی هم برایشان بی‌معنا خواهد شد. شاید به همین دلیل، در شرایط امروز، صادقانه‌ترین سیاست همان چیزی باشد که پزشکیان شروع کرده است. او گرانی ها و کمبودها و فشارها را پنهان و انکار نمی کند. تصویری خیالی از عادی بودن ایران نمی سازد. در شرایطی که مردم در سختی زندگی می کنند آنها را نادیده نمی گیرد. او با گفتن یک جمله ساده به مردم که «شرایط سخت است؛ ما می‌دانیم؛ دشمن می‌خواهد این سختی ما را از پا بیندازد؛ اما اگر قرار است از این دوره عبور کنیم، باید با هم و با چشم باز عبور کنیم.» تلاش می کند تا همراهی بیشتر و تاب آوری بیشتری را رقم بزطند. این، برخلاف آنچه منتقدان می‌گویند، آب به آسیاب دشمن ریختن نیست. شاید اتفاقاً یکی از معدود راه‌های جلوگیری از فروپاشی سرمایه اجتماعی باشد. چون در جنگی که هدف اصلی آن فرسوده کردن جامعه است، مردمی که حقیقت را می‌دانند و هنوز ایستاده‌اند، از مردمی که مدام به آنها گفته شده «همه چیز خوب است» بسیار مقاوم‌ترند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا