راهبرد

عبور از تنهایی استراتژیک

ایران با چالش حفظ استقلال راهبردی در نظم جهانی چه می‌تواند کند؟

مسعود سالاری

کنشگر و تحلیلگر سیاسی

جمهوری اسلامی ایران از زمان تأسیس در سال۱۳۵۷ تاکنون، نزدیک به پنج دهه، نتوانسته است در سیاست خارجی خود از مناقشه و تعارض پایدار با بخشی از قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مصون بماند. استمرار این وضعیت، هزینه‌هایی قابل توجه در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی برای کشور ایجاد کرده است. در تحلیل چرایی این وضعیت، دیدگاه‌های متفاوتی مطرح شده است. گروهی منشأ اصلی مناقشه را در سیاست منطقه‌ای ایران، حمایت از گروه‌های موسوم به «محور مقاومت» و روابط تهران با بازیگران غیردولتی منطقه جست‌وجو می‌کنند. گروهی دیگر برنامه هسته‌ای و فعالیت‌های ایران در این حوزه را عامل اصلی فشارها و هزینه‌های بین‌المللی می‌دانند. برخی کنشگران سیاسی نیز ریشه اصلی مناقشه را در رویکرد استقلال‌طلبانه جمهوری اسلامی و عدم تمکین آن به خواسته‌های قدرت‌های بزرگ می‌دانند. بااین‌حال، روابط منطقه‌ای، حمایت از بازیگران غیردولتی، فعالیت هسته‌ای و تلاش برای حفظ استقلال سیاسی، در اشکال مختلف در رفتار بسیاری از کشورها نیز دیده می‌شود.
کشورها متناسب با توان و منافع خود از پیوندهای تاریخی، فرهنگی، مذهبی، اقتصادی، قومی و سیاسی برای افزایش نفوذ یا تأمین منافع ملی استفاده می‌کنند. ایجاد ائتلاف، حمایت از جریان‌های سیاسی و تلاش برای تأثیرگذاری بر محیط پیرامونی نیز پدیده‌هایی شناخته‌شده در سیاست بین‌الملل هستند. همین امر درباره فناوری و فعالیت هسته‌ای نیز صدق می‌کند. کشورهای متعددی دارای برنامه‌های هسته‌ای هستند و برخی حتی خارج از چارچوب‌های مورد انتظار نظام عدم اشاعه فعالیت کرده‌اند. بنابراین، میزان و استمرار مناقشه پیرامون برنامه هسته‌ای ایران را نمی‌توان صرفاً با «هسته‌ای بودن» توضیح داد.
پرسش اساسی این است که چرا مجموعه‌ای از رفتارهای مشابه، در مورد ایران به مناقشه‌ای پایدار و پرهزینه منجر شده است؟ برای پاسخ، باید از سطح رفتارهای مشخص سیاست خارجی فراتر رفت و سه مؤلفه ساختاری را در نظر گرفت:
استقلال‌خواهی و تلاش برای حفظ استقلال سیاسی.
موقعیت ژئوپلیتیک و برخورداری از منابع راهبردی.
تنهایی استراتژیک ایران در ساختار نظام بین‌الملل.
این سه عامل در کنار یکدیگر، شرایطی متفاوت با بسیاری از کشورهای دیگر برای ایران ایجاد کرده‌اند.

۱ استقلال‌خواهی
از شعار انقلاب تا منطق سیاست خارجی
انقلاب۱۳۵۷ از ابتدا هویت سیاسی خود را با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» تعریف کرد و در عرصه سیاست خارجی نیز شعار «نه شرقی، نه غربی» را مطرح ساخت. این شعار را باید در متن تاریخی خود فهم کرد. ایران انقلابی نه تنها درصدد فاصله گرفتن از ایالات متحده و نظم تحت رهبری آن بود، بلکه نمی‌خواست جایگاه خود را در بلوک رقیب، یعنی اتحاد شوروی و اردوگاه شرق، تعریف کند. بنابراین، «نه شرقی، نه غربی» در ذات خود تلاشی برای تعریف موقعیتی مستقل در نظام بین‌الملل بود؛ موقعیتی که در آن ایران می‌خواست تصمیمات اساسی خود را نه بر اساس خواست یک قدرت بزرگ، بلکه بر مبنای تشخیص منافع خود اتخاذ کند. طبیعی است که چنین رویکردی در محیط بین‌المللی بدون هزینه نباشد؛ به‌ویژه زمانی که استقلال سیاسی یک کشور با منافع یا ترتیبات امنیتی مطلوب قدرت‌های بزرگ و رقبای منطقه‌ای تعارض پیدا کند.

۲ جایگاه ایران
کشوری با موقعیت ژئوپلیتیک و منابع راهبردی
اهمیت استقلال‌خواهی ایران زمانی بیشتر آشکار می‌شود که با موقعیت ژئوپلیتیک و منابع کشور ترکیب شود. ایران در یکی از حساس‌ترین مناطق جهان و در مجاورت خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، شبه‌قاره هند و خاورمیانه قرار دارد. افزون بر این، برخورداری از ذخایر قابل توجه نفت و گاز و موقعیت ارتباطی کشور، اهمیت ایران را از سطح یک بازیگر صرفاً منطقه‌ای فراتر می‌برد. در نتیجه، ایران صرفاً کشوری نیست که بخواهد مستقل باشد؛ بلکه کشوری است که استقلال آن، به دلیل موقعیت جغرافیایی و منابعش، برای دیگر بازیگران نیز پیامدهای راهبردی دارد. هر اندازه ظرفیت‌های ایران برای تبدیل شدن به یک قدرت مستقل منطقه‌ای افزایش یابد، اهمیت آن در محاسبات قدرت‌های دیگر نیز بیشتر می‌شود و تلاش برای تقویت توان دفاع از استقلال می‌تواند با واکنش و محدودیت‌آفرینی رقبا مواجه شود.

۳ تنهایی استراتژیک
از جهان دوقطبی تا نظم پساجنگ سرد
عامل سوم، یعنی تنهایی استراتژیک، حلقه‌ای است که دو عامل قبلی را به یکدیگر متصل می‌کند. انقلاب ایران در شرایط نظام دوقطبی شکل گرفت. جهان آن زمان عمدتاً بر محور رقابت ایالات متحده و اتحاد شوروی سازمان یافته بود. ایران انقلابی با شعار «نه شرقی، نه غربی» تلاش کرد خود را از هر دو اردوگاه متمایز کند. اما یک دهه بعد، با پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی، یکی از دو قطب اصلی نظام بین‌الملل از میان رفت و ایالات متحده برای مدتی موقعیتی کم‌رقیب‌تر در ساختار قدرت جهانی پیدا کرد. ایرانِ دارای سیاست خارجی مستقل، از یک سو با قدرتی که پیش از انقلاب مهم‌ترین متحد خارجی خود در منطقه تلقی می‌شد وارد تعارض شده بود و از سوی دیگر نمی‌توانست از وجود یک قطب رقیب هم‌وزن ، از موازنه قوا در برابر آمریکا بهره‌مند شود.
به این ترتیب، «نه شرقی، نه غربی» از یک سیاست استقلال‌طلبانه در جهان دوقطبی به وضعیتی دشوارتر در جهان پساجنگ سرد تبدیل شد. در این چارچوب، «تنهایی استراتژیک» به معنای فقدان کامل دوست یا شریک نیست؛ بلکه به معنای فقدان قدرت بزرگی است که بتواند به شکل پایدار و همه‌جانبه نقش توازون راهبردی برای ایران در برابر فشار قدرت مسلط نظام بین‌الملل ایفا کند. از تنهایی استراتژیک تا جهان در حال گذار
امروز این وضعیت با یک تحول جدید مواجه است. جهان پس از جنگ سرد نیز در حال تغییر است. رشد اقتصادی، فناوری، نظامی و ژئوپلیتیکی چین، در کنار افزایش نقش قدرت‌های دیگر، زمینه شکل‌گیری نظمی متفاوت از نظم تک‌قطبی دهه‌های گذشته را فراهم کرده است. چین و ایران طی سال‌های گذشته روابط خود را تا سطح «مشارکت جامع راهبردی» ارتقا داده‌اند و همکاری آنها حوزه‌هایی مانند انرژی، زیرساخت، تجارت و هماهنگی سیاسی را دربرگرفته است. بنابراین ایران دیگر دقیقاً در همان موقعیت انزوای استراتژیک دهه۱۳۷۰ قرار ندارد؛ اما این تحول به معنای پایان تنهایی استراتژیک نیز نیست. زیرا وجود یک قدرت نوظهور، لزوماً به معنای وجود یک متحد راهبردی هم‌وزن و هم‌منافع نیست.

۴ همکاری با چین
شریک راهبردی یا قدرتی با منافع مستقل؟
چین و ایران در برخی موضوعات، به‌ویژه در مخالفت با یک‌جانبه‌گرایی آمریکا و تأکید بر استقلال حاکمیتی، منافع و مواضع مشترکی دارند. بااین‌حال، چین یک قدرت بزرگ مستقل با مجموعه‌ای گسترده از منافع جهانی است. روابط پکن تنها به ایران محدود نمی‌شود و چین هم‌زمان با عربستان سعودی، امارات متحده عربی و دیگر کشورهای منطقه روابط گسترده اقتصادی و سیاسی دارد. ازاین‌رو، رابطه چین و ایران را نباید الزاماً با مفهوم «اتحاد» به معنای کلاسیک آن یکی دانست. چین تعهد امنیتی الزام‌آوری مشابه برخی اتحادهای آمریکا با متحدانش ندارد. این واقعیت اهمیت زیادی دارد: حتی اگر چین در نظم آینده به قدرتی هم‌وزن یا رقیب آمریکا تبدیل شود، این امر به خودی خود تضاد منافع میان ایران و چین را از میان نخواهد برد. چین نیز مانند هر قدرت بزرگ دیگری، بر اساس منافع خود عمل خواهد کرد. چین در خاورمیانه منافع مشخصی در انرژی، امنیت مسیرهای تجاری، ثبات خلیج فارس، بازارهای منطقه‌ای، فناوری، زیرساخت و موازنه قدرت دارد. ایران ممکن است در برخی از این حوزه‌ها شریک طبیعی چین باشد، اما منافع دو کشور الزاماً در همه حوزه‌ها یکسان نیست. برای مثال، چین هم به انرژی ایران علاقه‌مند است و هم روابط اقتصادی گسترده‌ای با رقبای منطقه‌ای ایران دارد. بنابراین، رقابت آمریکا و چین می‌تواند برای ایران فرصت‌هایی ایجاد کند، اما الزاماً به معنای رفع تضاد منافع ایران با چین یا هر قدرت نوظهور دیگری نیست.

۵ فرصت چندقطبی
ایران در دوره گذار نظم بین‌الملل
گذار از نظم تک‌قطبی به نظمی چندقطبی می‌تواند فرصت کاهش تنهایی استراتژیک ایران را فراهم کند، اما تضمین‌کننده پایان آن نیست. ایران اکنون در فاصله میان دو وضعیت قرار گرفته است: نظم قدیم، که در آن آمریکا قدرت مسلط بود، هنوز کاملاً از میان نرفته و نظم جدید نیز هنوز شکل نهایی خود را پیدا نکرده است. در این فاصله، قدرت‌های بزرگ در حال بازتعریف حوزه‌های نفوذ، منافع و قواعد بازی هستند. این دوره می‌تواند هم فرصت‌ساز و هم پرخطر باشد. از یک سو، افزایش قدرت‌های مؤثر در نظام بین‌الملل می‌تواند گزینه‌های دیپلماتیک ایران را افزایش دهد و انحصار یک قدرت بر ساختار جهانی را کاهش دهد. از سوی دیگر، قدرت‌های نوظهور نیز در حال تثبیت حوزه منافع خود هستند و ایران در منطقه‌ای قرار دارد که برای آنها اهمیت فزاینده‌ای دارد. از این منظر، ایران بار دیگر در نقطه تلاقی رقابت قدرت‌ها و گذار به نظمی جدید قرار گرفته است؛ با این تفاوت که امروز به سطحی از توان خوداتکایی دفاع از استقلال دست یافته است. بنابراین، نباید این وضعیت را به شکل ساده «ایران در کنار چین و در مقابل آمریکا» تصور کرد. ممکن است ایران و چین در برخی موضوعات مواضع نزدیک‌تری داشته باشند، اما منافع دو کشور در همه حوزه‌ها یکسان نخواهد بود. بر این اساس، تنهایی استراتژیک ایران را نه به معنای «نداشتن دوست»، بلکه نداشتن یک قدرت توازون بخش، با توان دفاع پایدار از استقلال و منافع راهبردی در مهم‌ترین حوزه‌های امنیتی، ژئوپلیتیک و اقتصادی جبران کرد. در جهان دوقطبی، ایران تلاش کرد هیچ‌یک از دو قطب را نپذیرد. در جهان تک‌قطبی، این انتخاب هزینه سنگینی پیدا کرد، زیرا یک قطب غالب باقی ماند. در جهان در حال گذار کنونی، ایران با فرصت‌های بیشتری برای تنوع‌بخشی به روابط خود مواجه است، اما قدرت‌های نوظهور نیز بر اساس منافع ملی و راهبردی خود رفتار خواهند کرد. بنابراین، مسئله صرفاً تغییر قدرت مسلط نیست؛ بلکه چگونگی حفظ استقلال راهبردی در جهانی است که در آن چند قدرت بزرگ با منافع مشترک و متعارض هم‌زمان حضور دارند.

۶ چرخه تاریخی
روند تحول در روابط خارجی ایران
بر اساس این چارچوب، روابط خارجی ایران را می‌توان در چرخه‌ای تاریخی فهم کرد:
استقلال‌خواهی ایران → تعارض با بخشی از نظم مسلط → افزایش فشار خارجی → تلاش برای
افزایش توان مستقل → نگرانی رقبا → افزایش فشار → شکل‌گیری تنهایی استراتژیک → تلاش برای ایجاد موازنه از طریق قدرت‌های دیگر → افزایش ارتباط با قدرت‌های نوظهور → ایجاد فرصت‌های جدید و هم‌زمان ظهور تضاد منافع جدید.
این چرخه نشان می‌دهد که مسئله ایران صرفاً با تغییر نام یا جایگاه قدرت بزرگ مسلط حل نمی‌شود. اگر آمریکا جای خود را به چین بدهد، یا نظم آینده چندقطبی شود، مسئله بنیادین همچنان باقی خواهد ماند: ایران کشوری با استقلال‌خواهی سیاسی، موقعیت ژئوپلیتیک ویژه و منابع راهبردی است و قدرت‌های بزرگ نیز دارای منافع خاص خود در همین جغرافیا هستند. در نتیجه، اختلاف منافع می‌تواند شکل خود را تغییر دهد، اما اصل آن لزوماً از میان نمی‌رود. سیاست منطقه‌ای و برنامه هسته‌ای در این چارچوب با توجه به این چارچوب، سیاست منطقه‌ای ایران و برنامه هسته‌ای نیز معنای متفاوتی پیدا می‌کنند. سیاست منطقه‌ای و روابط ایران با بازیگران غیردولتی را می‌توان بخشی از تلاش ایران برای افزایش عمق راهبردی و کاهش آسیب‌پذیری در محیط امنیتی خود دانست؛ هرچند این سیاست‌ها خود فی نفسه مناقشه‌زا و هزینه‌بر بوده‌اند. برنامه هسته‌ای نیز علاوه بر ابعاد فنی و حقوقی، می‌تواند در چارچوب تلاش ایران برای افزایش ظرفیت فناورانه، تقویت بنیه اقتصادی و استقلال راهبردی بررسی شود. فلذا، هزینه‌های تحمیل‌شده بر ایران را نیز نمی‌توان به یک سیاست یا تصمیم مشخص تقلیل داد. البته نحوه مدیریت داخلی اهمیت دارد، اما می‌توان آن را بیشتر به عنوان متغیری مؤثر بر میزان و سرعت تبدیل فشار خارجی به هزینه اجتماعی و اقتصادی در نظر گرفت. بنابراین، اگر «استقلال‌خواهی»، «موقعیت ژئوپلیتیک و منابع راهبردی» و «تنهایی استراتژیک» را عوامل ساختاری بدانیم، مدیریت داخلی بیشتر نقش متغیر تعدیل‌کننده را پیدا می‌کند. در هر صورت، مسئله ایران در نظم در حال شکل‌گیری نه فقط پایان دادن به «تنهایی استراتژیک»، بلکه تبدیل آن به «توازن روابط» و «تنوع شرکای راهبردی» بدون تبدیل شدن به تابع یک قدرت جدید است.
و شاید پرسش نهایی همین باشد: آیا نظم نوین بین‌الملل می‌تواند برای ایران امکان خروج از تنهایی استراتژیک را فراهم کند، بدون آنکه این خروج به وابستگی استراتژیک جدیدی به یکی از قدرت‌های نوظهور منجر شود؟

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا